|
کاظم و حامد و حمید و صدرا و فرزاد و محمد و سعیده آرین و من؛ جشننامهی خاتمی ... امروز به پاس همهای این خاطرها... و با زمزمه همان یک بیت همیشگی: کمان مبر که به پایان رسیده کار مغان/ هزار باده ناخورده در رگ تاک است. + 87/03/02 اسماعیل |
یکی:پس این وسط این دل ِ چرا نمی تپه ؟! + 87/02/15 اسماعیل |
بالا و پائین میشود + 87/01/27 اسماعیل |
+ 87/01/11 اسماعیل |
تو لبخند میزنی؛ + 87/01/04 اسماعیل |
تو لبخند میزنی؛ + 87/01/04 اسماعیل |
تو لبخند میزنی؛ + 87/01/04 اسماعیل |
تو لبخند میزنی؛ + 87/01/04 اسماعیل |
تو لبخند میزنی؛ + 87/01/04 اسماعیل |
وقتی که سال تمام می شود؛ + 86/12/29 اسماعیل |
همرا شو عزیز + 86/12/23 اسماعیل |
امروز؛ خنده هم خسته کننده شده بود! + 86/12/18 اسماعیل |
دیگه بهانه ای برای داشتن آغوش تو نیست! + 86/12/17 اسماعیل |
خریت هم خریتهای قدیم! + 86/12/15 اسماعیل |
به توصیه دوست عزیز + 86/12/05 اسماعیل |
همین چند سال پیش بود که قرار بود این روز یک + 86/12/05 اسماعیل |
پله های دلت را آرام آرام + 86/12/05 اسماعیل |
انتظار، انتظار، انتظار، انتظار + 86/12/05 اسماعیل |
وقتی که انسانم آرزو است! + 86/12/05 اسماعیل |
آسمان تا بی نهایت + 86/11/28 اسماعیل |
چگونه ممکن است این همه دیوانه در کنار هم! + 86/11/28 اسماعیل |
طعم گس انتخابات زیر زبان مردم! + 86/11/22 اسماعیل |
لوپ، لوپت رو + 86/11/18 اسماعیل |
در کالسکه زندگی سواری و انتظار حل داری! + 86/11/18 اسماعیل |
این سیلیات زبری دستانت را نشانم داد! + 86/11/18 اسماعیل |
حساب ستارههای آسمان دلت از دستم در رفته! + 86/11/15 اسماعیل |
صدای دوتاری خاموش به گوش میرسد.+ + 86/11/03 اسماعیل |
کاش بازگشت من به سوی او بود! + 86/11/03 اسماعیل |
+ 86/11/01 اسماعیل |
تکرار مکرر مناسک + 86/10/29 اسماعیل |
|