|
امروز نمی توانست آسمان را ببیند، بشکند دست این برادر ناموس پرست! + 86/06/29 اسماعیل |
یادت باشه خدا روزی می دهد والبته روزی می گیرد! + 86/06/29 اسماعیل |
-باورکن از تو بیشتر شوخی سرش می شود، خداجان! + 86/06/27 اسماعیل |
این روزها خیلی سرش شلوغه نگاهی نمی کنه، این خدا! + 86/06/27 اسماعیل |
دیگر بودنت مهم نیست یادت هست! + 86/06/25 اسماعیل |
اصلا هم حیف نیستی جانم! + 86/06/25 اسماعیل |
امشب چقدر غروب دلتنگ بود! + 86/06/22 اسماعیل |
-بوی عطر رمضانی آقاجون می آید! + 86/06/22 اسماعیل |
هنوز، روزه با شک می گیرند آقایان! + 86/06/22 اسماعیل |
امشب گفت و گو بودیم! + 86/06/22 اسماعیل |
دختر، تو را چه به عاشق شدن! + 86/06/19 اسماعیل |
چه احساسی داری بعد از این که یکی رو به گریه می ندازی؟! + 86/06/19 اسماعیل |
-حقته! با تمام بی رحمی! + 86/06/18 اسماعیل |
خنده هایت همیشه زیباست؛ حتی اگر برای من نباشد + 86/06/17 اسماعیل |
هنوز چشمهایمان قرمزاست! + 86/06/17 اسماعیل |
بالاخره اشک های شبانه ی من را دید؛ مادر! + 86/06/17 اسماعیل |
امروز نگذاشتم نگاهم بلرزد! + 86/06/16 اسماعیل |
این روزها چقدر نوستالژیکه! + 86/06/16 اسماعیل |
گم شدم! گم شده! گم مان کردن!
+ 86/06/15 اسماعیل |
چه قدر عجیب شدی این روزها!؟ + 86/06/15 اسماعیل |
+ 86/06/15 اسماعیل |
گودی برای ریشه های دوستی سراغ ندارین؟! + 86/06/15 اسماعیل |
چقدر همه چیز بزرگ می شود! + 86/06/15 اسماعیل |
عروس جوان -روستا و این که چگونه آرایش کنیم! + 86/06/14 اسماعیل |
این اول دیوانگیمان است! + 86/06/14 اسماعیل |
امشب چشم هايم درد مي کرد گفت شايد عوضش کنم! + 86/06/14 اسماعیل |
کمی هم به من نگاه کن! + 86/06/14 اسماعیل |
تا به حال از بالا به میز غداخوریتان نگاه کردی! اوق! + 86/06/12 اسماعیل |
شب تا صبح پشت به هم خوابیدن این دختر و پسر! + 86/06/12 اسماعیل |
همه چی تمام شد! یعنی همه چیز تمام شده بود! یا اصلا شاید چیزی نبود! + 86/06/10 اسماعیل |
دیشب، اومد به خوابم چقدر خوشگل شده بود + 86/06/09 اسماعیل |
گفتم که نمی خواهم سبز و سفید و قرمز باشی + 86/06/09 اسماعیل |
از اسپرسو هم تلخ تر شدی! + 86/06/09 اسماعیل |
توی رویاهایم حداقل نگاهی می کنی کاش تمام نشود + 86/06/09 اسماعیل |
می خوام برم یک گوشه ای بمیرم! + 86/06/08 اسماعیل |
تولدت مبارک! + 86/06/08 اسماعیل |
این کلیپ های تبلبغاتی هفته ای دولت را دیده ای؟! پرازکار! چقدرکار! آنها می توانند! زرشک البته! + 86/06/08 اسماعیل |
پرواز را فراموش کرده ام! + 86/06/07 اسماعیل |
امروز مادر می گفت قرار یکی بیاد! *من که نفهمیدم کی! + 86/06/06 اسماعیل |
بو می یاد؟! + 86/06/06 اسماعیل |
امروز چاپلوسي چي ميل دارين آقا؟! + 86/06/05 اسماعیل |
امروزـبوی عطرش حالم را به هم می زد! -تف + 86/06/05 اسماعیل |
این روزها همه جا جشن است! کسی می داند چرا؟! + 86/06/05 اسماعیل |
عقلم تمام شد! + 86/06/05 اسماعیل |
تا به حال یک آدم خوش بخت رو دیدی! + 86/06/04 اسماعیل |
یادم تو رافراموش! + 86/06/04 اسماعیل |
شرمندم از یک دروغ کوچک! + 86/06/04 اسماعیل |
یکی می گه عاشق شدی! یکی می گه دلقک شدی! یکی نیست بگه... ولش کن اصلا! + 86/06/03 اسماعیل |
حالم از این دماغ پهن شدت به هم می خوره ـ تا کیی می خوای این جوری بیایی خونه!
+ 86/06/03 اسماعیل |
می گه حتی تعجبم هم نکن(!) + 86/06/03 اسماعیل |
همین دیروز بود یادش به خیر! + 86/06/03 اسماعیل |
یک نفس عمیق! + 86/06/03 اسماعیل |
گفتم غم تو دارم! گفتا به جهنم! + 86/06/02 اسماعیل |
خدا کند که تو بیایی! + 86/06/02 اسماعیل |
BUZZ!!! + 86/06/02 اسماعیل |
قسم خوردـ! گفت منتظر باش! + 86/06/02 اسماعیل |
اوهم! کسی نیست؟! + 86/06/02 اسماعیل |
من تنهام ـ چه باشی چه نباشی! + 86/06/02 اسماعیل |
مادر با چشمانی باز خوابیده! + 86/06/01 اسماعیل |
امروز اول ماه ـ چقدرمانده تا آخرش! + 86/06/01 اسماعیل |
تو كجا مي روي؟ + 86/06/01 اسماعیل |
صبر! فعلا همین. + 86/06/01 اسماعیل |
|
| ||||||